غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

219

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حال بعضى ديگر از معايب خواجه نظام الملك و اولاد و اتباع او بر ضمير انور همايون واضح گشته حضرت خاقانى در باب مهم ايشان با امير عليشير طريق مشورت مسلوكداشت ع واى بر حال كسى كش غم كند غمخوار كى و خاطر بر مصادره و مؤاخذه آنجماعت قرار يافته مسرعى همعنان برق و باد نزد امير عبد اللطيف شتافت و نشان رسانيد كه در فلان روز خواجه عميد الملك را مقيد ساخته مصحوب معتمدان هوشمند باردوى همايون ارسال نمايد و مقرب حضرت سلطانى اجازت يافته بهراة رفت و در صباح روز معهود حاكم شهر ميرزا سلطان احمد را گفت كه خواجه كمال الدين حسين و خواجه عبد العزيز وقايع‌نويس را كه خواهرزادهء خواجه نظام الملك بود و اولاد نظام الدين كرد كه ايضا در سلك اقرباى خواجه انتظام داشتند و در هراة بودند گرفته بند كند و در اواسط شوال در يكروز مشار اليهم در هراة و خواجه عميد الملك در اسفرار خواجه نظام الملك و نظام الدين كرد در النك‌نشين مقيد گشتند و خواجه افضل الدين محمد در مقام تحقيق جهات و متملكات آن طبقه شده چندان زر و جوهر و كتب شريفه و اقمشه نفيسه و اسبان راهوار و اشتران باربردار و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه و گليمها و زيلوچهاء ابريشمين و اجناس مصر و روم و فرنك و چين از ايشان بحصول پيوست كه شرح آن بتحرير بنان و تقرير خامهء دو زبان ميسر پذير نيست و تمامى آن جماعت در قلعه اختيار الدين مقيد و محبوس شده بعد از چند روز خواجه كمال الدين حسين و خواجه عميد الملك شبى از حصار فرار نمودند و روز ديگر عسسان پى بمقر ايشان برده نوبت ديگر آن دو درى اوج وزارت را در يك برج مانند گوهر در درج محبوس ساختند و چون كيفيت گريختن و گرفتن ايشان بعرض خاقان ز ؟ ؟ ؟ رسيد آتش غضب قيامت لهب سر بفلك اسير كشيد و حكم لازم الامتثال از موقف جلال در باب سياست ايشان باسم سلطان احمد ميرزا و امير عبد الخالق كه او نيز در شهر بود صدور يافت جناب سلطنت پناهى و خدمت امارت دستگاهى در روز وصول نشان كه داخل ايام اوسط ذيقعدهء سنهء مذكوره بود سواره بر در قلعه ايستاده جلادى به بالا فرستادند تا نخست خواجه كمال الدين حسين و خواجه عميد الملك را در نظر پدر گردن زد آنگاه خواجه نظام الملك را بدر قلعه آورده پوست كندند و هم در آن روز خواجه عماد الاسلام و خواجه عبد العزيز و نظام الدين كرد و خواجه محمود شاه فراهى كه نسبت ببديع الزمان ميرزا طريقهء دولت خواهى بظهور رسانيده بودند بغضب حضرت پادشاهى مخصوص گرديدند نظم بود ايوان قرب شاه و الا * بر آن ايوان مرو بسيار بالا كه ترسم چون از آن ايوان درافتى * زهره افتادهء محكم‌تر افتى اما خواجه افضل الدين محمد بعد از دفع معاندان در اندك زمانى اموال بسيار كفايت كرده در ازدياد معمورى خزانهء عامره كوشيد و عنايت خاقانى شامل حال خجسته مآلش گشته منصب اشراف وزرا تعلق بوى گرفت و چون روزىچند بين الامراء و الوزرأ مهر زده بيشتر از شرايط نيكو خدمتى بجاى آورد و برطبق كلمهء كريمه ( لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ) يك مرتبه ديگر ترقى نمود منصب امارت ديوان اعلى بدانجناب تفويض يافت و در سلك امراء عظام و نوئينان لازم الاحترام منتظم شده من